وقتی ابوالحسن خرقانی از حق تعالی خواست که؛ «خدایا، مرا به من بنمای، آنچنان که هستم!»

او را به وی نمود؛ با پلاسی آلوده و نجس. او خود را می نگریست و می گفت؛ «من اینم؟!»

ندا آمد که؛ «آری!»

گفت؛ «آن همه ارادت و شوق و زاری چیست؟»

ندا آمد که؛ «آن همه، ماییم. تو، اینی!»

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 اسفند 1397    | توسط: jalal    |    |
نظرات()