روزی حضرت موسی علیه السلام برای مناجات به کوه طور می رفتند. در راه به شخصی برخوردند که به حضرت موسی علیه السلام گفت: من همه گناه های عالم را انجام داده ام مگر خدای تو نمی گوید عذابتان می کنم، اما من همه چیز دارم و هیچ بیماری ندارم. ثروت زیادی نیز دارم. پس دیدی که حرف هایت درست نیست. حضرت موسی علیه السلام به کوه طور می روند. پس از مناجات حرفی از آن شخص به خداوند نمی گوید. از جانب خداوند به حضرت موسی ندا می آید: موسی، پیام بنده ما را نرساندی. حضرت موسی عرضه می دارند: خدایا من خجالت کشیدم. خداوند می فرماید: به بنده ام بگو همین که شیرینی عبادت را از تو گرفته ام بزرگترین عذاب است.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 اسفند 1397    | توسط: jalal    |    |
نظرات()